تبليغاتX
دل نوشتهای شاعر مرده - اولین شعرم
کبوتر دلم پر زده در هوای تو میکشدم به هر طرف

میدونی دلم دوباره باز میره توی نگاه تو

ستاره رو میچینه باز بوسه به روش میزنه باز

اما ستاره با نگاهش اسم اونو به من گفت

گفت پسره دلت میگیره اسم منو نگیر به پات ستاره

آرین اومد به پاییم صداش زدم با طعنه

مغرور رو بی تفاوت فقط به من نگاه کرد

دلم گرفت فاطمه اسم تو رو صدا زد

بیاد عشقمون باز از مولانا می خونم

 دارم میرم توی کلاس مولانا رو ببینم

تو خواب باهاش بحث میکنم

میگم که ای پیر شریف چرا منو طرد میکنی

مگه با شعر درست میشه این شادی و دو ست داشتن ها

مولانا با فریادی گفت

بیاد عشق تو عزیز مولانا هم کم میاره

مولانا رفت یادت نره فاطمه جون.........تو رو دوست داره

خسته شدم دختر لوس از بس برات ناله زدم

تو یه کلام به من بگو دوستم داری یا نداری.....این اولین شعر من بود

شعری که برای کسی که دم از دوست داشتن رفاقت همدلی میزد

ولی امیدوارم هر جا هستی موفق باشی مادمازل.

فاطمه میگفت یه دوست داره که اسمش آرینه

براش شعرهای مولانا میخونه دوسش داره

من هم شرو ع کردم برای گرفتن قلم در دست

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 16:44 توسط فرشاد چشم انتظار| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir

Google


در كل اينترنت
در اين سايت