ندا امد كه بيدار باش و باز بنگر
به اين گيتي به اين دنيا به اين سنگر
به دنبال ندا برخواستم از خواب
كه اي داد اين ندا در خواب چه ميخواست
به من گفت اي پسر آشفته هستي
كنون سير ميكني در شور و مستي
تو درد و دل بيچاره را ديدي نه نديدي
تو ديدي كه پسر بر مادر خويش چشم شهوت ميهراسد نه نديدي
تو ديدي كه پدر براي شام مادر دخترش را ميفرو شد نه نديدي
تو ديدي كه پسر براي شهوتش تن را فروشد نه نديدي
چون نددي پس كنون بيگانه به دنيا نشستي
تو خود سربازي و نو كر براي اعتباري
بيا بنگر تو قوم بي نوايي را
بيا بنگر تو اقوام و صدايي را
كه هر لحظه براي شادي دلها
به پيش سنگر شهوت پناه بردند
خداوندا من آن مردم كه ديگر كام براي
شهوته شهوت فروشش را ندارم
من ان نامرد نامردم كه با دنيايي تو جنگي ندارم
ولي من خود گناهم
خداوندا تو هم خداييي را خدا كن بر شب و روز
كه ديگر شهوت و فحشا به كام هم دگر شيرين نباشد
دگر دختر براي شام مادر به پيش مرد و نامردي نشيند
منم خوابيده و آرام گيرم
كه شايد ،شايد آن روزي رسد ارام گيرم

